زمینه پارالکس

نگاهی به فیلم پاریس تگزاس “راجر ایبرت”

ستایشگر شکست؛ نگاهی به سینمای آکیرا کوروساوا
آذر ۵, ۱۳۹۷
 

مردی به سان شخصیت های کتاب مقدس در بیابان نمایان می شود، سرخورده ای که دنیا را ملامت می کند. شلوار جین به تن و کلاه بیسبال به سر دارد، لباس جهانی و شناخته شده امریکا، اما ریش بلند و بهم ریخته، گودی زیر چشمان و قدمهای خستگی ناپذیرش از سرگردانی او در صحرا حکایت می کند. به دنبال چه می گردد؟ اصلا به یاد دارد؟

فیلم (پاریس، تگزاس) اثر ویم وندرز (۱۹۸۴) داستان از دست دادن است. این مرد که نامش تراویس است زمانی متاهل بود و یک پسربچه داشت. اما به یک باره همه چیز بهم ریخت و او همسر و فرزندش را از دست داد و سالهای زیادی را در سردرگمی گذراند. حال او دوباره خانواده اش را می یابد و بازهم آنان را از دست می دهد، اما این بار نه از سر دیوانگی بلکه بخاطر از خود گذشتگی. او با تمام عشقی که نسبت آنها داشت، آنها را ترک کرد و از خانواده اش گذشت.

 

 

فیلم عاری از هرگونه تدبیر و حیله برای برانگیختن احساسات و جالبتر کردن داستان است، چراکه اصلا به آنها نیازی ندارد.  فیلم به خودی خود با غمی که در خقیقتش وجود دارد بسیار جذاب است. فیلمنامه توسط سم شپرد نوشته شده است، نویسنده بیگانگی و خشم، که تم های مشابهی را در طول دوران حرفه ای وندرز تکرار می کند. او متمایل به فیلمهای جاده ایست، به افسانه امریکایی، به کسانی که خارج از گود، زجرکشیدن را به نظاره می نشینند. تراویس در (پاریس، تگزاس) مانند دَمیِل فرشته نگهبان در فیلم (بالهای فرشته) است. او عشق می ورزد، مراقبت و همدردی می کند، اما نمی تواند لمس کند؛ چنین موهبتی ندارد.

داستان فیلم ساده بیان شده است. تراویس در یک پمپ بنزین بین راهی درخواست آب و سپس غش می کند و در بیمارستان محلی از او مراقبت می شود. برادرش والت هندرسن به سراغ او می آید اما زمانی که در کنار جاده می ایستند او دوباره شروع به قدم زدن می کند، این بار روی ریل قطار. او صحبت نمی کند و زمانی که بالاخره این کار را انجام می دهد به نظر می رسد که به سختی سعی می کند خودش را که گم کرده پیدا کند. والت و همسرش اَن در لس آنجلس با هانتر که پسر تراویس است زندگی می کنند.
ما به تدریج تکه هایی از داستان را درک می کنیم. هانتر توسط جین همسر تراویس به خانواده هندرسن سپرده شده بود؛ چراکه دیگر نمی توانست از او مراقبت کند و با این حال هر ماه یک چک از طریق بانکی در هیوستن برای آنها ارسال می کرد.

 تراویس نه دیوانه است و نه رفتارش از سر بیزاریست. او به سادگی در غم و اندوه خود گم گشته است. نومید از اینکه ازدواج خوب و لذت بخشش مدت کمی دوام آورد و توسط خود او و با میگساری و حسادت هایش از بین رفت. او برای مدتی با خانواده هندرسن می ماند و به آرامی اعتماد هانتر را بدست می آورد. او با هانتر از مدرسه به خانه می رود که در صحنه ای زیبا قدم  زدن یکدیگر را تقلید می کنند. سپس با هانتر مکالمه ای جدی دارد که در نتیجه آن سوار بر وانت فورد تراویس به هیوستن می روند تا جین را بیابند.

 

این فیلم همیشه با فیلم (جستجوگران) اثر جان فورد مقایسه می شود. فیلمی که در آن مردی سرگردان در صحرا به دنبال زن جوانی می گردد که در صحرای ایندیانا گم شده است.  دیگر فیلمی که گفته می شود از (جستجوگران) الهام گرفته است، (راننده تاکسی) مارتین اسکورسیزی است. جایی که قهرمان داستان که اینجا هم تراویس نام دارد سعی می کند دختر جوانی را از یک فاحشه خانه و صاحبش نجات دهد. در داستان وندرز و شپرد، جین در یک کلوپ شبانه یافت می شود که در آن پشت یک پنجره با شیشه ای یک طرفه می نشیند و از آنجا با مشتریان خود صحبت می کند. قهرمان این فیلم و دو فیلم دیگر که به آنها اشاره شد با بازی جان وین و رابرت د نیرو یه گونه ای در جستجوی خود دچار نوعی گمراهی می شوند و آنطور که باید در این کشمکش متوجه نقش زن نمی شوند.

سفر آنها از لس آنجلس به سمت هیوستن شامل صحبتهای طولانی بین تراویس و هانتر است که این من را به یاد فیلم (پادشاه جاده) وندرز به سال ۱۹۷۶ انداخت. فیلمی که در آن دو مرد در مسیری طولانی همسفرند و با یکدیگر در مورد مسائل مختلف و به خصوص زنان صحبت می کنند و اینکه چطور به آنها نیاز دارند و همچنین آنها را درک نمی کنند.صحبت های تراویس و هانتر به طور مشخص درمورد همسر و مادر گمشده است، با این حال در مورد بیگ بنگ و نظریه نسبیت هم صحبت می کنند و با وجود اینکه روی صندلی جلئی وانت نشسته اند گاهی به وسیله بیسیم ارتباط برقرار می کنند. تاثیر این مکالمات بعدها در داستان بازتاب داده می شود، جایی که تراویس از طریق تلفن در اتاقی از کلوپ شبانه با همسرش از پشت شیشه صحبت می کند.

 

(پاریس، تگزاس) روایتی خطی دارد. تراویس ناامید از گذشته خود را از دید همگان پنهان می کند، سپس به آغوش خانواده برادر و پسر خود بازمیگردد؛ و هرچه بیشتر خانواده را می بیند بیشتر حس می کند که هانتر باید با مادر واقعی خود زندگی کند. این سفر آنها را به هیوستن می برد و همه چیز به صحنه دلخراشی ختم می شود که تراویس و جین سعی می کنند درمورد گذشته باهم صحبت کنند. اوایل صحبت آنان منقطع و دردناک است، جایی که تراویس سعی می کند بفهمد که آیا جین در ازای پول با مشتریان به خانه می رود یا؛ جین این کار را نمی کتند. ما متوجه این موضوع می شویم که تراویس این کار را از روی حسادت نمی کند و اینکه او نقشه ای در سر دارد. در ادامه مکالمه در حالی که جین قادر به دیدن او نیست و صدایش هم فقط از گوشی تلفن قابل شنیدن است، تراویس پشتش را به پنجره می کند. او حتی نمی تواند به جین نگاه کند وقتی که سعی می کند برای او داستانی تعریف کند.
(من این آدم ها رو می شناختم). تراویس یکی از بهترین مونولوگ های تاریخ سینما را اینگونه آغاز می کند. (این دو نفر، عاشق همدیگه بودن. دختره خیلی جوون بود، فکر می کنم حدود ۱۷ یا ۱۸ سال سن داشت ولی مرد خیلی از اون پیرتر بود. یجورایی زمخت و خشن بود اما دختره خیلی زیبا بود، می دونی چی می گم؟).

 

او از زمانی می گوید که حتی رفتن به سوپرمارکت یک ماجراجویی محسوب می شد. وقتی که او حتی شغلش را کنار می گذاشت تا در خانه کنار دخترک باشد. و اینکه چطور در ادامه حسادت وجود او را در بر گرفت: بعد از اون فقط سر دختر داد می کشید و شروع کرد به شکستن لوازم توی تریلر. در اینجا جین تکرار می کند: تریلر؟ مشخص است که او می داند این مرد کسی نیست جز تراویس. ( من فکر می کنم زورتر از اینها فهمیده و این را با سوسوزدن چشمانش لو می دهد.) تراویس داستان را با تمام شدن ازدواج ادامه می دهد و اینکه زمانی او به خود آمده که تریلر آتش گرفته است: بعد او شروع کرد به دویدن. او هیچوقت برنگشت تا آتش را ببیند. فقط دوید. او تا جایی دوید که خورشید طلوع کرد و دیگر نمی توانست بدود. وقتی که خورشید غروب کرد، دوباره شروع کرد به دویدن. برای پنج روز او همینطور دوید تا جایی که دیگر اثری از تمدن نبود.

 

 

این اعتراف جین را تحت تاثیر قرار می دهد و باعث می شود او روی از پنجره برگرداند و داستان خود را بگوید. در قسمتی از صحنه جین چراغ اتاقک خود را خاموش می کند و تراویس لامپی را در جلوی صورت خود می گیرد تا جین او را ببیند. آنها اصلا همدیگر را لمس نکردند. تراویس به جین می گوید که هانتر در هتل مریدین اتاق ۱۵۲۰ منتظر اوست. ( اون الان به تو احتیاج داره جین و می خواد که تورو ببینه.)

 

فیلم با دیدار دوباره مادر و فرزند پایان می یابد. در تصمیمی که هم از لحاظ سینمایی و هم از لحاظ داستانی به طرز چشمگیری الهام بخش است. تراویس دیدار آنها را از پشت بام گاراژی که در آن نزدیکیست مشاهده می کند و سپس سوار بر خودرویی از آنجا دور می شود.در مورد این داستان می توان استدلال های منطقی و کاربردی متفاوتی داشت. آیا این کار تراویس که هانتر را از والت و اَن جدا کرد درست بود؟ آیا جین می تواند از او مراقبت کند؟ آیا جین می تواند به کارش در کلوپ ادامه دهد و تبدیل به یک فاحشه نشود؟

 

اما اهمیتی ندارد. وندرز از ساختارهای رئالیسم بهره می برد اما این فقط یک داستان است. همانقدر که اثر بزرگ او(بالهای فرشته)  یک داستان است.در مورد همان شوق و میل اولیه انسانیست که در افسانه امریکایی نهفته است. نام تراویس ما را به یاد تراویس مک گی می اندازد. همان کارآگاه خصوصی که روح های سرگردان را نجات می داد و گاهی عاشق آنها می شد ولی همیشه در انتها بر روی قایق خود تنها می ماند. محیط فیلم که در تگزاس قرار دارد باعث برانگیخته شدن افکر وسترن می شود ولی این فیلم طرفدار بیابان و در مقابل شهر نیست بلکه فقط داستان و ماجراجوییست که از صحرا شروع و به شهر ختم می شود و در نهایت فرمی از سعادت و خوشبختی را به نمایش می گذارد.

دیدگاه ها بسته شده است